پارت نوزده :

کیوان از جا برخاست. قدمی به سمت کاوه برداشت. صورت کاوه هنوز زخمی بود، اما حالا رنگ حقارت بر چهره‌اش نشسته بود.
_چته؟ چرا رنگت پریده؟
کاوه با شنیدن این حرف،اخم هایش درهم شد. اما کیوان فرصتی برای فکر کردن نداد. مشت گره کرده‌اش را با تمام قدرت به صورت کاوه کوبید.
استخوان گونه‌اش با معنای واقعی خرد شد و روی زمین افتاد.
_ببین با پای خودت میای بیرون، تابان رو طلاق میدی!
کیوان با

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!