پارت شصت و نهم :

«آترا چرا جواب نمیدی؟ چیزی شده؟ خوبی؟»
پیام را می‌فرستم که تیک می‌خورد.
«الان کار دارم نمی‌تونم صحبت کنم!»
چرا حس می‌کنم لحن پیامش تند است؟! فکرهای مزخرفی در سرم رنگ می‌گیرید.
«کی سرت خلوته بهت زنگ بزنم؟ مراسم پدربزرگت ساعت چنده؟»
«فعلاً که کار دارم، مراسمم کنسل شد فردا شب تو خونه برگزار میکنن.»
نه این پیام‌ها، پیام‌های آترا نیست. آترایی که نه حالم را پرسیده نه ح

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • دلی

    0

    مشخصه کاره شیواست

    ۳ ماه پیش
  • مریم

    0

    چه قدرررر من عاشق این رمانمممم❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰

    ۳ ماه پیش
  • م

    2

    عجب جونوریه این شیوا،پس از اکن طرفم کار خودشو کرده،یه شستوشوی مغزی کامل ازش داده 😮😠

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    دقیقا همینطپر و حسابی روی اعصاب میذه کاراش نیکداد نباید پا به پاش میشد

    ۴ ماه پیش
کپی شد!