پارت شصت و هشتم :

دست به تن خیس و یخ کرده‌ام میکشم. چقدر کابوسی که جز فریادهایش به خاطرم نیست من را پریشان کرده بود؟! سمت راست قفسه سینه‌ام تیر میکشد و در اتاق یکباره باز می‌شود. مرضیه به حالم شبیه‌خون می‌زند و خیره تماشایم می‌کند.
- نیکداد چیزی شده؟! خوبی؟!
صدایم را صاف می‌کنم و درجایم می‌نشینم.
- آره... خوبم.
مرضیه چند قدمی جلوتر می‌آید و خوب صورتم را نگاه می‌کند.
- چرا داد کشیدی؟! رنگت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    0

    نکنه با آترا هم حرف زده،از کجا می دونست؟از صبح دنبالشه دلبری می کنه به خیال خودش حالا می گه برو دنبال عشقت 😠🙏🏻

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    دیگه مشخص میشه از کجا فهمیده یا تعقیب کرده یا گوشیشو چک کرده ولی اینکه میدونه نیکداد کسی رو دوست داره به نظرت بدتر نیست؟

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    دیگه مشخص میشه از کجا فهمیده یا تعقیب کرده یا گوشیشو چک کرده ولی اینکه میدونه نیکداد کسی رو دوست داره به نظرت بدتر نیست؟

    ۴ ماه پیش
  • م

    1

    نمی دونم چرا حرفای شیوا باورم نمی شه احساس می کنم داره مثلا کار یاسین رو تلافی می کنه و نیکداد این وسط بازیچست؟😠🙏🏻

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    حست درسته عزیزم شیوا کارای ناجوری داره میکنه

    ۴ ماه پیش
کپی شد!