پارت شانزده :

تابان نگاهش را دوخته بود به شیشه‌ی خیسِ ماشین. باران روی شیشه می‌لغزید و هر قطره‌اش انگار ادامه‌ی اشک‌های او بود. با دستان لرزانش روی صندلی چنگ زد.
—ولی آرزوی من نیستی. هیچ‌وقت نبودی کیوان
کیوان سرش را کمی چرخاند. نگاهش آن‌قدر آرام، آن‌قدر مطمئن بود که انگار نه تهدیدی شنیده بود، نه نفرتی.
چانه‌اش را بالا گرفت و صدایش را پایین آورد و جدی گفت:
— میشم نگران نباش.
این ر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!