پارت چهل :

با چشمان گرد شده به او خیره شدم. گره دستم شل‌تر شد؛ اما او را رها نکردم. حضور برفین آن هم اینجا؟ آنها در تعقیب بودند. ثانیه به ثانیه. لحظه به لحظه، افراد بهمن سیاه دست از سر آنها برنداشتند. پس حالا، آنها اینجا چه می‌کردند؟ چشمانم را روی هم فشوردم. بازوی آرسن را ول کردم. خیسی را نوک انگشتانم حس کردم. زخمی شده بود. اهمیتی ندادم و آرام زمزمه کردم:
- خیالاتی شدی... توهم زدی... این غیرممکنه.
Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!