پارت سی و نهم :

«ملورین»
با حرص به من نگاه می‌کرد. زبانم را روی لبم کشیدم. مطمئن بودم اگر در آن مکان نبودیم مرا می‌کشت؛ البته که من هم منتظر نمی‌ماندم تا به دست عیاشی چون او کشته شوم. مردک بی‌سر و پا هنوز کنایه‌اش را از یاد نبرده بودم. انگار او عادت داشت با همه دخترها گرم بگیرد و به آنها بچسبد. حالم از چنین مردهایی بهم می‌خورد. سست عنصر و بی‌اراده. مطمئن بودم آلیشا تا کنون افسارش را به دست گرفته بود

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!