پارت سی و هشتم :

به چشمان آبی آلیشا زل زدم. منتظر ماندم خودش حرفش را ادامه دهد؛ اما او به جای حرف زدن صورتش را بیشتر به من نزدیک کرد. اگر عقب می‌کشیدم، توجه‌ها به سمتمان جلب می‌شد و من اصلاً این را نمی‌خواستم. او خوب می‌دانست نباید تا این حد به من نزدیک شود. این را می‌دانست و قانون‌شکنی می‌کرد. برخلاف استعدادهای بسیاری که داشت، هیچ لقب اختصاصی به او داده نشده بود. حزبش رده‌ی آخر را در بهمن سیاه داشت. ا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!