شیفته ی او به قلم زهرا خزائی
پارت سی و سوم :
خجالت رو کنار گزاشتم و ادامه دادم:
_آره بابا من عاشق پویان احمدیم،همون که شما اون پسره صداش میزنید،میخواید هر بلای سرمم بیارید من حاضرم..
_ساکت شو دختره ی ...
به گریه افتادم و بدون معطلی و بدون شنیدن حرفاش خونه رو ترک کردم..
داخل پیاده رو بودم و همش هق میزدم از دست این روزای که هیچ وقت نمیخواست روی خوشش رو بهم نشون بده .گوشیم رو دستم گرفتم با انگشتای لرزون دنبال شماره ی نرگس میگ
لطفا صبر کنید...
