شیفته ی او به قلم زهرا خزائی
پارت سی و دوم :
بوق های آخر رو داشت میخورد میخواستم تماس رو قطع کنم که با شنیدن صدای گرفته ی رها دوباره گوشی رو کنار گوشم گزاشتم:
_الو رها دختر تو کجایی؟چرا صدات گرفتس؟
با یه صدای ضعیف و بی جونی که انگار از ته چاه میومد جواب داد :
_سلام،خونم نرگس
چیکار داشتی!
بزاق دهنم رو قورت دادم:
_اگه کاری نداری میخوام ببینمت!میای؟
فکر کنم داشت فکر میکرد که بعد از گذشت چند ثانیه صداش گوشم رو پر
لطفا صبر کنید...
