پارت سی و دوم :

بوق های آخر رو داشت می‌خورد میخواستم تماس رو قطع کنم که با شنیدن صدای گرفته ی رها دوباره گوشی رو کنار گوشم گزاشتم:
_الو رها دختر تو کجایی؟چرا صدات گرفتس؟
با یه صدای ضعیف و بی جونی که انگار از ته چاه میومد جواب داد :
_سلام،خونم نرگس
چیکار داشتی!
بزاق دهنم رو قورت دادم:
_اگه کاری نداری میخوام ببینمت!میای؟
فکر کنم داشت فکر می‌کرد که بعد از گذشت چند ثانیه صداش گوشم رو پر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️