پارت سی و یک :

تا اردلان توجهش جلب نشده بود گوشی رو کنار گزاشتم و رو به اردلان کردم:
_واسه چی اینو میپرسی؟اینطور که معلومه بابا همه چیزو گفته،دیگه نیاز نیست من چیزی بگم!
از جای که روی تخت نشسته بود یکم جا به جا شد و خودش رو بهم نزدیک تر کرد!
_میدونم که دوسش داری،اما باید شرایط رو در نظر بگیری،پویان الان یه مرد متاهله،شوهر عقدیه دختر بهرامیه،تو چطور به خودت اجازه دادی بهش دل ببندی،
پوووف صدا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️