ماه محال به قلم زهرا خزائی
پارت سیزده :
تابان جیغ زد:
— نمیشینم!
کیوان در آینه لبزد:
— امتحان نکن حوصلهمو.
همین یک جمله آرام،ولی عمیق و فرماندهوار،
کافی بود که تابان چند ثانیه خشکش بزند.
کیوان که اینطور حرف میزد دیگر جای بحث باقی نبود.
اما خب… تابان مگر کوتاه میآمد؟
نه...
زیر لب غر زد:
— تو مریضی… قسم میخورم مریضی…
کیوان با همان آرامش جذاب و زمختش،
فرمان را چرخاند و با
لطفا صبر کنید...
