پارت دوازده :


همه‌چیز در دلم لرزید.
خشکم زد. کلماتش مثلِ چاقو، آهسته و دقیق فرو رفت در قلبم.لحظه ای هوایِ اطراف تار شد برایم.
فقط صدایِ نفس‌هایمان و بارانی که هنوز چکه می‌کرد روی سقفِ شکسته‌ی آسیاب به گوشم میرسید
چیزی درونم شکست وقتی آن جمله را گفت.
«تو برایِ منی…»
انگار دنیا از جایش تکان خورد.
ولی من...من اجازه ندادم این لرزشم را ببیند.
لب کج کردم. از عصبانیتی که داشت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!