پارت یازده :

ناگهان، انگار نیرویی از جایی به من الهام شد.
صدایی در درونم فریاد زد: تاب بیاور!
با تمامِ توانم، در حالی که نفسِ عمیقی می‌کشیدم، فریاد زدم:
– آره! زنشم!خب که چی!
نگاهِ کیوان، تیزتر از همیشه شد.انگار می‌خواست درونم را بخواند.
ادامه دادم با صدایی که کمی لرزش داشت، ولی قاطع بود:
– تو… اصلا تو اینجا چیکار می‌کنی؟!
اصلا تو به چه حقی اومدی اینجا دنبال من؟!
برو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!