ماه محال به قلم زهرا خزائی
پارت هشتم :
تابان
سرد بود. خیلی سرد.
نه فقط سرمایِ نفوذکرده از دیوارهایِ نمگرفتهی آسیاب، که سرمایِ درونِ خودم.
بدنم درد میکرد.
دردِ تازهای که هنوز نفسِ کاوه از تنش بیرون نرفته بود، حس میشد.
انگار تمامِ وجودم را مچاله کر ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
