ماه محال به قلم زهرا خزائی
پارت هفتم :
دستش روی فرمان کمی سفتتر شد و در دل دلش گفت:
– تابان… نمیتونه از من دور باشه.
نمیذارم باشه.
ماشین، از روی دستاندازهای جادهی قدیم کرج میپرید و دوباره محکم مینشست.
باران ریزی شروع به نمنم زدن روی شیشه کرده ب ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

دلی
0هر کاری که میکنه یاد شیرزاد میوفتم