پارت هفتم :


دستش روی فرمان کمی سفت‌تر شد و در دل دلش گفت:

– تابان… نمی‌تونه از من دور باشه.

نمی‌ذارم باشه.

ماشین، از روی دست‌اندازهای جاده‌ی قدیم کرج می‌پرید و دوباره محکم می‌نشست.

باران ریزی شروع به نم‌نم زدن روی شیشه کرده ب ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!