پارت چهارم :


تابان، با همان لبخندِ همیشگی‌اش، نگاهش کرد و گفت:

- امروز کوفته بار گذاشتم.. خیلی خوشمزه شده.

کیوان، که دیگر نمی‌توانست نقشِ خود را بازی کند، جلو رفت و کنارش نشست.

دستش را دورِ شانه‌ی کوچکِ تابان انداخت.

- می‌دونی تا ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!