شیفته ی او به قلم زهرا خزائی
پارت بیست :
_از همین حالاهم که طرفدارته !
به سمتش چرخیدم:
_خداکنه همین باشه که تو میگی...
و دوتامون به خنده افتادیم.
ما بین خنده هامون گوشیم به صدا در اومد!
با دیدن شماره ی پویان بازم تنم داغ شد .
نرگس بهم زل زده بود :
_کیه رها نکنه پویانه؟
با سر تأیید کردم ....
که گفت:
_خب منتظر چی هستی جواب بده دیگه
چند بار سرم رو تکون دادم برای نرگس و دکمه ی وصل تماس رو لمس کردم.
_بله.
لطفا صبر کنید...
