شیفته ی او به قلم زهرا خزائی
پارت نوزده :
با ریموت در حیاط رو باز کردم ،خیلی دلتنگ پویان بودم کاش میتونستم ببینمش.
به سمت ماشینم رفتم و داخل نشستم قبل از هرچیزی یه آهنگ پلی کردم و ماشین رو به حرکت درآوردم.
همزمان با آهنگ لب خوانی میکردم و تمام فکرم پویان بود،
پس ساتین قصد نداشت ازش طلاق بگیره،
خدا میدونست چطور جونوریه،تو همین فکرا بودم که به در خونه ی نرگس اینا رسیدم و منتظر موندم تا بیاد!!
پویان
توی اتاق نشست
لطفا صبر کنید...
