شیفته ی او به قلم زهرا خزائی
پارت چهارده :
پویان
با ساتین وارد یه مجتمع سهامداری شدیم،یه برج چند طبقه که سر به فلک کشیده بود،معلوم بود از بزرگترین شرکت های سهام بود!
رو به ساتین کردم:
_اینجاست؟
_آره همین جاست ،فقط
_فقط چی؟
_باید از اونجا و پیش کارمندا گرفته تا بقیه ساتین جان صدام کنی !
از اینکه داشت خیلی پیش روی میکرد حالم به هم میخورد بخاطر همین گفتم:
_لزومی نداره از این کلمات استفاده کنم ،همین که حلقه د
لطفا صبر کنید...
