پارت چهارده :

پویان
با ساتین وارد یه مجتمع سهامداری شدیم،یه برج چند طبقه که سر به فلک کشیده بود،معلوم بود از بزرگترین شرکت های سهام بود!
رو به ساتین کردم:
_اینجاست؟
_آره همین جاست ،فقط
_فقط چی؟
_باید از اونجا و پیش کارمندا گرفته تا بقیه ساتین جان صدام کنی !
از اینکه داشت خیلی پیش روی میکرد حالم به هم می‌خورد بخاطر همین گفتم:
_لزومی نداره از این کلمات استفاده کنم ،همین که حلقه د

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️