پارت سیزده :

من میکشیدم اردلان میکشید یهو قاب عکس رو ول کردم و اردلان پرت شد گوشه ی اتاق،
_آخ، رها خدا بگم چیکارت کنه
درحالی که از خنده داشتم ریسه میرفتم گفتم :
_آخ آخییش دلم خنک شد ،میای چنبره میزنی رو من تا قاب عکس نازنینم رو ببری کور خوندی
_و سریع تو چمدون گزاشتمش
داشت سرپا وایمیستاد و یه دستش رو روی کمرش گزاشت،
_اِی رها چلاغ شی که چلاغم کردی
و آروم آروم از اتاق رفت بیرون
پوو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • عسل

    0

    وقتی پویان میره محضر و عقد رسمی میکنن این دیگه چه جور سوری هستش مشخصه بود دختره داره سو استفاده میکنه رها و پویان که بچه نبودن راحت میتونستن نظر خودشون به هم بگن خسته نباشید زهرا جون ..رمان قشنگیه..ادامه اش امید وار کننده باشه خیلی عالی میشه

    ۶ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    ممنونم🌹

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️