شیفته ی او به قلم زهرا خزائی
پارت ده :
آنیتا
توی مهمونی مختلط، که تولد یکی از دوستام بود ، از خوردن نوشیدنی زیاده روی کردم، روی میز لم داده بودم، حالم اصلا خوب نبود یکی از بچه های اکیپ که اسمش سحر بود به سمتم اومد ،پاشو بریم آنیتا این چ وضعشه؟؟اصلا حال خودت رو دیدی ،دیگه صلاح نیست بین این پارتی بمونی .پاشو.پاشو دستتو بده به من برسونمت.
با گرفتن دست سحر تلو تلو کنان به سمت بیرون خونه حرکت کردیم...
رها
به سمت اتاقی که
لطفا صبر کنید...
