شیفته ی او به قلم زهرا خزائی
پارت یازده :
_بابا هوا سرده پاشین بیایین تو
اردلان بود که با فاصله ای که ازمون داشت با صدای تقریبا بلند داشت میگفت که بریم تو.
_اقا اردلان هرکاری میکنم که رها نمیاد چیکارش کنم؟
_بسپرش به من
_سرماهم که خوردی پاشو ببینم حتما میخوای یه جسم بدون جون رو برگردونی تهران!
_شما دوتا اگه سردتونه میتونید برید ویلا من تا یکم قدم نزنم نمیام
_باشه هر طور دوس داری نرگس خانوم پاشید شما بامن بیایید
لطفا صبر کنید...
