شیفته ی او به قلم زهرا خزائی
پارت پنجم :
با شب بخیر با بابا اینا به اتاقم رفتم
اینطور که مشخص بود باید چمدونم رو میبستم برای فردا...
اما این دیگه چطور سفری بود خدا میدونه!
با بستن چمدونام ساعت کنار تخم رو روی ساعت ۷ صبح کوک کردم و چیزی نکشید که خوابم برد.!
با صدای و ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
