شیفته ی او به قلم زهرا خزائی
پارت ششم :
داخل هواپیما نشسته بودیم ، احمدی زل زد تو چشمام و گفت:
_شما که نیاز به مراقبت نداشتی؟اگه من نبودم الان معلوم نبود چه اتفاقی افتاده بود،بد نیست اگه یه تشکر خشک خالی بکنی!
رو بهش کردم و تو چشمای مشکی رنگش چشم دوختم و گفتم:
_مرسی که ک ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

نفس
0خیلی سطحی وساده بود وخیلی ب دل نشست