شیفته ی او به قلم زهرا خزائی
پارت چهارم :
عصبی از دست احمدی به سمت اسانسور رفتم مهدی احمدی دوست بابا کنار بابا نشسته بود و منو احمدی همزمان باهم وارد شرکت شدیم باهم گفتیم:
_سلام
_مثل اینکه بچه ها اومدن میتونیم کار رو شروع کنیم
و جواب سلامم رو با سلام داد.
دوست بابا ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
