سایه نشین دل ارباب به قلم زهرا خزائی
پارت صد و سیزده :
قدمهای لرزانم تا لب ایوان رفت، دل توی دلم نبود.
_نازگل خانم... خلیلم. نترس.
قلبم که تا گلو آمده بود، با شنیدن دوباره اسمش اندکی آرام گرفت. خلیل را میشناختم... از آن وقتهایی که یاور ارباب نبود تا امروز که هست
اما اینبار، چیزی در نگاهش بود. عجله و اضطرابی بیسابقه.
_اومدم ببرمت. یاور خان گفت امشب وقتشه. دیگه نباید بمونی.
_نمیخواد بذاره این ازدواج سر بگیره...
خیلی دل
مطالعهی این پارت حدودا ۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
سام
0این چه مسخره بازی هست چرااینقدرکمه هر پارتی که شروع میشه سریع تموم میشه این همه سکه میدیم به خاطر۵خط.یاننویس یاداری مینویسی وقت بزار یک پارت کامل بنویس.
۷ ماه پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
این همه سکه میدید؟؟؟ این همه سکه ی شما الان برای خرید یه آدامس هم کمه این همه ما نویسنده ها زحمت میکشیم مینویسم این تعداد سکه در مقابلش هیچه که باید بیشتر هم باشه که یه سری مخاطب انقدر در مقابل اون سکه های ناچیز فکر نکنن نویسنده رو خریدن،تعداد پارت ها ۶۰۰ کارکتره طوری که خود برنامه گفته
۷ ماه پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
این همه طلبکارانه صحبت کردنت رو نمیفهمم یکم شخصیت هم خوبه داشت به عنوان مخاطب.... من اجازه نمیدم یه مخاطب بیاد بهم بگه یا ننویس یا بنویس من نویسنده م و من تایین میکنم پارتهام چطور باشه دوست ندارید میتونید نخونید مبلغتون برگشت میخوره
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سام
0طلب کارانه صحبت نکردم نویسنده عزیز.اگه بدونی چقدانتظارمیکشم که یه پارت جدیدبیاد باذوق وشوق بشینم بخونم اما تاشروع میکنم سریع تموم میشه اگه هرکاری که مینویسیدیکم طولانی باشه خیلی بهتره.شما هم به عنوان نویسنده بایدبه نظرات خواننده رمانت احترام بزاری.