سایه نشین دل ارباب به قلم زهرا خزائی
پارت صد و ده :
_چه بهتر... دختر خوشگل و بر رو داری بود، زن یه اربابِ اسم و رسم دار میشه... چه اشکالی داره؟
و همان لحظه، یاور چرخید. چشم در چشم تکتکشان انداخت.
دستانش مشت شد، صدایش بلندتر از هر نوایی در خانه پیچید:
_نه... نه... امکان نداره من بذارم با نازگل ازدواج کنه.
_من جلوی این وصلتِ نشد رو میگیرم، به هر قیمتی که شده...
صدایش در پایان لرزید، اما تصمیمش سنگین بود، تزلزلناپذیر.
سکوت، م
لطفا صبر کنید...
