پارت صد و نهم :

عمارت در سکوتی شیرین غرق بود. چراغ‌ها روشن بودند سایه‌های مهمان ها لرزان بر دیوار مینشستند، و صدای دور نوای نی، مثل نجوای باد میان تاک‌ها می‌پیچید.
اما آن‌سوی این سکوت، طوفانی خشمگین در جان یاور می‌غرید.
در اندرونی عمارتش را با شتاب گشود. نگاه‌ها به سمتش چرخید. خاک و خشم، از سر و رویش می‌بارید.
قدم‌هایش سنگین بود نفس‌هایش بریده بود... چشم‌هایش به خون نشسته بود.
صدایش ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!