پارت صد و هفتم :

نازگل
لباسم سنگین بود.
روی تنم می‌لغزید، مثل چادری که از شانه‌ی مقبره‌ای متروک پایین می‌افتد.
هر بندش، هر چینش، خاطره‌ای را می‌سوزاند.
دست‌هایم روی دامنه‌ی لباس قفل شده بود.
صدای زری‌خانم از دور می‌پیچید:
– صاف وایسا دختر. ارباب دوست نداره عروسش خمیده باشه! نجیب باش...
نجیب؟
نجیب اونیه که قلبش واسه هیچ‌کس نزده…
که کسی به دلش راه نداشته…
که صدای یا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!