پارت صد و ششم :

رنگش پرید.
صدایش برید.دهان نیمه‌بازش خشک شده بود.
و بعد، گوشش… سوت کشید.
مثل انفجار.
مثل فرو ریختن دیواری که سال‌ها با دستان خودش بالا برده بود.
انگار همه‌ی مهمانی محو شد.
همه‌ی آن صداها، آن خنده‌ها، آن لیوان‌های درخشان، یک‌دفعه خاکستر شدند.
– نــه…
بی‌صدا گفت. لب‌هایش لرزیدند، اما صدایی بیرون نیامد.
رگ گردنش ورم کرد.
نفسش، بند آمد.
نمی‌دانست دن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!