سایه نشین دل ارباب به قلم زهرا خزائی
پارت صد و پنجم :
راوی
مهمانی، بوی عطرهای تلخ داشت.
مخلوطی از تندترین ادکلنهای خارجی، دود سیگارهای مارکدار، و خندههایی که پشت هر کدامشان، رازی دفن شده بود.
صدای ساز ملایمی از آنطرف حیاط به گوش میرسید.
مردها نشسته بودند دور میزهای بلند، با لیوانهای شیشهای براق، و چشمهایی که برق میزد…
ارباب همایون، پشت میز صدر نشسته بود.
با عصای جواهرنشانش، با نگاه تیز و سردش.
کنØ
لطفا صبر کنید...
