سایه نشین دل ارباب به قلم زهرا خزائی
پارت صد و یک :
نازگل
سقف این اتاق، شبها ستاره ندارد.
پنجرهاش رو به حیاط باز نمیشود.
دیوارهایش نه ترک دارند، نه قاب عکس، اما نفس را بند میآورند.
هوا، عجیب بوی دود و دلتنگی میدهد.....
صدای قهقههی مردانه از پایین میپیچد توی اتاق، همراه با صدای برخورد گیلاسها…
مهمانیست. باز هم.
من اما پشت دری قفلشده نشستهام. با روسری که سفت گره خورده دور گلویم.
با دلی که مثل خاک
لطفا صبر کنید...
