پارت نود و چهارم :

دختر یک قدم عقب رفت. دست برد جلوی دهانش. خلیل گفت:
–نه قربان. نازگل نیست. اسمش سکینه س. از ده پایین اومده. خودشم می‌گه تا حالا شما رو ندیده. ولی... واقعا شبیه نازگله... خیلی.
مات و بی‌حرکت مانده بودم. نگاهم روی خطوط چهره‌ی دختر می‌لغزید. همان پیشانی، همان گونه‌ها... ولی نگاه... نگاه نازگل طور دیگری بود. گرم‌تر‌..
نفسم را آهسته بیرون دادم.
–ببخشید سکینه تو رو با کسی اشتباه گرفتم.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️