پارت نود و سوم :

یاور
ایستاده بودم کنار پنجره‌ی نیمه‌باز اصطبل، دست‌هابیم در هم قلاب و نگاهم دوخته به رد نور نارنجیِ خورشید که از لای شاخه‌های درختان پیر جنگل می‌گذشت.
صدای پای آشنایی آمد. برگشتم. خلیل بود. همان مردی که سال‌ها دست راست و چشم بیدارم شده بود.
–خلیل...
–قربان.
– بگو ببینم، رفتی دنبالش؟ فهمیدی کیه؟
خلیل نگاهش را دزدید. انگار هنوز مطمئن نبود باید چیزی را بگوید یا نه.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرجام لیلا

    3

    رمان زیبا و جذاب هست ولی چرا پارت هاتون اینقدر کوتاه

    ۷ ماه پیش
کپی شد!