پارت نود و یک :

راوی
یاور با مکثی سنگین، از جا برخاست. سکوت اندرونی چون ردای ضخیم مخملی روی شانه‌هایش افتاده بود؛ سنگین، پرهیبت، و پرمعنا.
نفسش را آرام بیرون فرستاد، گویی می‌خواست غبار تردید را از سینه بردارد قدمی به‌سوی مظهری برداشت، و بی‌مقدمه، دست بر گردن پیرمرد انداخت. صدایش از لایه‌ای عمیق از درون جانش برخاست:
– ارباب جان... یکم زیادی نیست این همه لطف؟ این بارِ اعتماد، سبک نیست. دلِ Ù

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️