پارت نود :

اندرونی، غرق در نور بود. آینه‌های قدی، شمع‌های بلور، و پرده‌هایی که سنگینی‌شان را فقط زربافت‌ها تاب می‌آوردند.
صدای کریستال‌ها خوابیده بود. جمعیت، یک‌صدا ساکت، چشم دوخته بودند به ارباب مظهری که ایستاده بود در مرکز آن هال با شکوه، درست زیر چلچراغ عظیمی که نورش با هر لرزش شعله، صورت مرد را مثل تندیس مرمرین زنده نشان می‌داد.
او لیوان را به آرامی بر میز گذاشت. بعد، صدایش را بالا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️