سایه نشین دل ارباب به قلم زهرا خزائی
پارت نود :
اندرونی، غرق در نور بود. آینههای قدی، شمعهای بلور، و پردههایی که سنگینیشان را فقط زربافتها تاب میآوردند.
صدای کریستالها خوابیده بود. جمعیت، یکصدا ساکت، چشم دوخته بودند به ارباب مظهری که ایستاده بود در مرکز آن هال با شکوه، درست زیر چلچراغ عظیمی که نورش با هر لرزش شعله، صورت مرد را مثل تندیس مرمرین زنده نشان میداد.
او لیوان را به آرامی بر میز گذاشت. بعد، صدایش را بالا
لطفا صبر کنید...
