سایه نشین دل ارباب به قلم زهرا خزائی
پارت هشتاد و نهم :
صدای قاشقها و لیوانهای بلور، با همهمهی مهمانها درهم آمیخته بود.
عطر زعفران و گلاب، فضای عمارت را گرفته بود. زنها با لباسهای مخمل و مردها با کتوشلوارهای سنگین دور تا دور نشسته بودن.
بعضی از اربابهای دهات اطراف هم بودن. هر کدام دستی در خاک، دستی در سیاست داشتند
یاور، مثل همیشه، ساکت نشسته بود. دستی دور لیوان کریستال حلقه کرده بود اما لب نزده بود. نگاهش، گاهی به نقطه
لطفا صبر کنید...
