پارت هشتاد و هفتم :

قر و فری به خود دادم و از یاور فاصله گرفتم...
نمیدانم واقعا راست میگفت یا دروغ اما همین که می‌گفت برایم کافی بود
صدای عقربه های ساعت مثل زمزمه‌ی رازی قدیمی، در گوشم می‌پیچید. من روبه‌روی آیینه، با وسواس موهای لَختم را بالا می‌زدم، سنجاق می‌کردم، رها می‌کردم، دوباره می‌بستم. لب‌هایم برق داشتند، نه از رژ، از امید. امیدِ دیده شدن.
پیراهن آبی نفتی‌ام، با آستین‌های گیپور و کم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!