پارت هشتاد و سوم :

یاور بی‌حرکت ماند.
– خال؟ کدوم گونه ش؟
مرد مکث کرد. پلک زد. بعد گفت:
– اون... گونهچپش، نه... شاید راستش... دقیق نمی‌دونم، یه لحظه دیدم، ولی اون بود! باور کنید!
یاور اخم‌هایش کمی درهم رفت، اما هنوز صدایش آرام بود:
– خوب نگاهش کردی؟ باهات حرف زد؟ اسمش رو گفت؟ از کجا فهمیدی نازگله؟
مرد آب دهانش را با صدا قورت داد. گوشه‌ی چشمانش بازی می‌کرد. مثل کسی که دروغش در گلویش گیر ک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!