پارت چهل و یک :

لب‌هایش را روی هم فشار می‌دهد:
- همه آدما دوست دارن نقش بازی کنن…اصلا نقاب زدن جزوی از وجود هممونه… .
خیره نگاهش می‌کنم و نمی‌فهمم چرا حرف‌هایش با تمام بی‌دلیل بودن برایم منظور دار است؛ شاید چون همیشه در حرف‌های مرضیه نیشی بود که تا به عمق وجودم برود!
صدای نفس عمیقش نگاهم را می‌پراند و او ادامه می‌دهد:
- همه‌ی آدما منظورم خودمم هست و همینطور …تو!
تو خطاب کردنم ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    چقدر فلسفی شد حرفای آترا ،خودش هیچی نمیگه بعد انتظار داره،نیکداد رازای سر به مهر زندگیشو بگه🤔 😮🥺🙏🏻❤️

    ۱۰ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    بعضی وقتا حرفای معمولی معنی عمیقی دارن نه بابا بنده خدا نکفت رازاتو بگو که گفت اگر خواشتی باهم حرف بزنیم😅

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️