پارت چهل و دوم :

لبخندی از لجبازی جنون آمیزش ته دلم چشمک می‌زند؛ انگار باران کنار او یادآور دردهایم نیست؛ بلکه راه جدیدی‌است تا خود اصلی‌ام را به من نشان دهد، آنهم داخل چشمان سیاه او!
بالاخره موفق می‌شود و لبخند من هم پررنگ‌تر.
- الان رنگشون روشن شده... مثل دل ادما... .
دوست دارم تمام چهارده سال پیش را نفت بزنم و کبریت زیرش بگیرم تا هیچ چیز این ثانیه‌ها را تلخ نکند، او همان راه گریز من برای فØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ماهرخ

    0

    خدا قوت . چه تحلیل های جالبی داره اترا

    ۱۰ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    عزیزدلمیی خداروشکر دوست داری رمان رو بله اترا به موقعش حرفای قشنگی میزنه ❤️

    ۱۰ ماه پیش
  • م

    1

    خوب بود،ممنون نویسنده جون،یکم رفتارشون زیادی عاشقانست در حالی که هنوز اونقدر حس اعتماد وشناخت نسبت بهم ندارن که از رازها یا حتی خانوادشون با هم حرف بزنن 🤔🙏🏻❤️

    ۱۰ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    خواهش میکنم نه هنوز عاشقانه نشده تازه داره این ارتباط جون میگیره الان دیگه همه جوونا باذدوبار بیرون رفتن باهم راحت میشن حتی همون قرار اول خیلی صمیمی میشن ولی اترا هنوز نیکداد رو شما صدا میکنه بیشتر این راحتیه از طرف نیکداده و خب مردا اکثرا زود صمیمی میشن با طرف مقابلشون تا عاشقانه مونده هنوز

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️