پارت هفتاد و ششم :

یاور
سکوت شب، مثل پتوی خفه‌کننده‌ای افتاده بود روی سینه‌ی عمارت.
باد، نرم روی پنجره‌ی اتاقم می‌کوبید و پرده‌ی سنگین مخمل، گه‌گاه تکان می‌خورد، گویی دارد نجوا می‌کند چیزی را...
نشسته بودم. تنها.
پشت میز، دستم تکیه بر شقیقه، نگاهم مات پنجره.
چراغ رومیزی خاموش بود. نمی‌دانم چند ساعت گذشته بود، فقط می‌دانستم که فکر، ول‌کنِ سرم نبود.
نازگل…
صدای خنده‌هایش.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!