هارمونیکا به قلم مرجان فریدی
پارت صد و ششم :
امیرمسعود، همانطور که به نقطهای در تاریکی زل زده بود، با صدایی عجیب و خشدار زمزمه کرد:
— پس تو میدونستی.
شیدا به گریه افتاد… با بغض پلک زد و زمزمه کرد:
— من… من…
امیرمسعود سرش را آرام خم کرد و به دفترِ خاطره زل زد. نیشخندِ دنداننمایی زد و با بغضی خفه گفت:
— عجیبه، مگه نه؟ اینکه خاطراتِ عشقتو بخونی… ولی توی هیچ کلمهای از عشقش به تو نگ
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
....
1از شدت غم و غصه دارم خودمو می کوبونم تو در دیوار😭
۲ ماه پیش....
0وای وای وای وای من بعد از این پارت دیگه اون آدم سابق نشدم😭 امیرمسعود یندبثندینیدثنیدیمدینیایتیتیتیتیتی
۲ ماه پیشسارا
1ویولت احمق ، ویوووولت 😭روحان پیشت بود و بازم اونو نشناختی!!!
۵ ماه پیشYalda
0واای وااای وااای بمیییرمممممن😭😭😭😭 دستامو گرفتم جلو دهنم از گریه جیییغ نکشممم فققط😭😭😭😭 تمام مدت روحان کنارت بود و تو داشتی تلاش میکردی با مردن بهش برسیی😭
۵ ماه پیشمحدثه
0مرجان چرا با ما اینکارو کردییی😭😭😭😭😭 دیگه وقتی ناامید شده بودیم فهمیدیم حدسمون درسته😭😭😭چرا الانننن چرا یذره زودتر نشددد😭😭😭
۵ ماه پیشHamraz
0میدونستم روحانه میدونستم وای😭😭😭😭😭
۵ ماه پیشمری
1این خیلی غم انگیزه نمیتونم دیگههه کاش بهم میرسیدن😭😭
۵ ماه پیشپری قصه ها
4والا انقدر اشک ریختم مامانم فکر می کنه روانی شدم، یکم دیگه منم بستری میکنن تیمارستان
۷ ماه پیشHasti
3موافقم. بعد پیرانا این دومین رمان از مرجان بود که تونست من رو با رویاش به نابودی برسونه
۷ ماه پیشدنیز؛
5میدونستمممم میدونستم خودشههه😭😭😭بمیرم برات وای دوباره نرسیدن بهشو تجربه کرد 😭😭😭😭
۷ ماه پیشسروه
3همون جایی که بعد از دو سال ویولت از کما بیرون اومد و امیر مسعود هنوز منتظرش بود و وقتی از عشقش به شیدا گفت که هیچ وقت از دوست داشتن ویولت پشیمون نشده احساس کردم باید روحان باشه نگاهش و حرفاش😭😭ولی خیلی گناه داشتن
۸ ماه پیشHelia
0خدایا این همه درد بس نیست براشون
۸ ماه پیشمحدثه
5وای یه ساعته دارم میگم برگام ریخت اهل خونه فکر میکنن دیونه شدم، مرجان چطور ثابت کنم هیچ کدوم از فیلمایی که دیدم یا هر کتاب دیگه ای که خوندم انقدر منو به وجد نرسونده 😭😭😭
۹ ماه پیشReyhane
2میدونستم.. از همونجا که توی یه دشت پر از گل سوار بر اسب ازش خواستگاری کرد.. از حرفایی که بهش می زد.. اون همیشه ته مایه ای از روحان رو در وجودش داشت ولی ویولت نمیدید قلبم برای روحان درد میکنه برای هر بار نرسیدنش..
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

....
1وای الان که وحشی بازیامو دراوردم و آروم شدم دارم نتیجه اخلاقی می گیرم😐💔 خیلی وقتا اون چیزی که داریم خودمونو تیکه *** می کنیم تا بهش برسیم، دقیقا جلو چشمامونه (داریمش)