هارمونیکا به قلم مرجان فریدی
پارت صد و پنجم :
روی صندلیها نشسته بود؛ همانطور که سرش را روی شانهٔ جاوید گذاشته بود، خوابش برد. وقتی چشمهای خستهاش را باز کرد تازه فهمید جاوید هم خوابش برده. با گیجی به ساعتِ مچیاش زل زد: نیمساعت از وقتِ ملاقات گذشته بود و چهار،پنج ساعتی هم میشد که منتظر بودند. گردنش را تکانی داد و، بیتوجه به درد، نگاهِ خستهاش را به درِ اتاقِ ویولت دوخت. با خستگی، به زحمت بلند شد؛ کتِ جاوید را از روی شانه
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
....
0امیرمسعود. بمیرم برای دلت مرد. یمیونقدیج😭
۱ ماه پیش....
0ولی ویولت چه غمی داشت که هیچ *** حرفاشو باور نمی کرد. یه عاشق می تونه به یه دیونه بگه که دیونه نیست🥲
۱ ماه پیش....
0تلاشای جاوید برای اینکه جبران کنه واقعا ستودنیه.🥲 آفرین گوگولی
۱ ماه پیشسارا
0امیرمسعود بیچارررره 😭 واقعا عشق یک طرفه سخته
۴ ماه پیشمری
2وای کاش یه چیزی بشه یه معجزه ای بشه امیرمسعوددد گناه داره😭😭
۴ ماه پیشدنیز؛
5کاش امیر مسعود روحان باشه :)))
۶ ماه پیشسروه
2اخ امیر مسعود چه دردی می کشی 😢
۷ ماه پیشHelia
2امیر مسعود....
۷ ماه پیشReyhane
5چقدر درد داری پسر.. کاش درمونی پیدا می شد برای دردت.. کاش هیچوقت ویولت رو نمی دیدی
۸ ماه پیشN.a
3یعنی همه به هم میرسن ... و امیر مسعود ...
۸ ماه پیشحدیث شماره دو
3امیر مسعود امیدوارم که نخونده باشی😭 دوست ندارم شکستنتو ببینم تو که گناهی نداری یعنی هیچکس گناهی نداره فقط بازی سرنوشته دیگ😭😭😭🤍🐦 ⬛
۹ ماه پیشAnuta
2وااااای 😭بمیرم برات
۹ ماه پیشMw.
1ای وای منن امیر مسعوددد
۹ ماه پیشالهه
1دلم میخواد امیر مسعودم خوشبخت بشه ولی دلم میخاد عاشق *** دیگه ای بشه😭😭
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

المیرا
0وایی امیر مسعود اون دفتر و خوند، وای بمیرم براش