پارت صد و پنجم :

روی صندلی‌ها نشسته بود؛ همان‌طور که سرش را روی شانهٔ جاوید گذاشته بود، خوابش برد. وقتی چشم‌های خسته‌اش را باز کرد تازه فهمید جاوید هم خوابش برده. با گیجی به ساعتِ مچی‌اش زل زد: نیم‌ساعت از وقتِ ملاقات گذشته بود و چهار،پنج ساعتی هم می‌شد که منتظر بودند. گردنش را تکانی داد و، بی‌توجه به درد، نگاهِ خسته‌اش را به درِ اتاقِ ویولت دوخت. با خستگی، به زحمت بلند شد؛ کتِ جاوید را از روی شانه‌

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • المیرا

    0

    وایی امیر مسعود اون دفتر و خوند، وای بمیرم براش

    ۴ هفته پیش
  • ....

    0

    امیرمسعود. بمیرم برای دلت مرد. یمیونقدیج😭

    ۱ ماه پیش
  • ....

    0

    ولی ویولت چه غمی داشت که هیچ *** حرفاشو باور نمی کرد. یه عاشق می تونه به یه دیونه بگه که دیونه نیست🥲

    ۱ ماه پیش
  • ....

    0

    تلاشای جاوید برای اینکه جبران کنه واقعا ستودنیه.🥲 آفرین گوگولی

    ۱ ماه پیش
  • سارا

    0

    امیرمسعود بیچارررره 😭 واقعا عشق یک طرفه سخته

    ۴ ماه پیش
  • مری

    2

    وای کاش یه چیزی بشه یه معجزه ای بشه امیرمسعوددد گناه داره😭😭

    ۴ ماه پیش
  • دنیز؛

    5

    کاش امیر مسعود روحان باشه :)))

    ۶ ماه پیش
  • سروه

    2

    اخ امیر مسعود چه دردی می کشی 😢

    ۷ ماه پیش
  • Helia

    2

    امیر مسعود....

    ۷ ماه پیش
  • Reyhane

    5

    چقدر درد داری پسر.. کاش درمونی پیدا می شد برای دردت.. کاش هیچوقت ویولت رو نمی دیدی

    ۸ ماه پیش
  • N.a

    3

    یعنی همه به هم میرسن ... و امیر مسعود ...

    ۸ ماه پیش
  • حدیث شماره دو

    3

    امیر مسعود امیدوارم که نخونده باشی😭 دوست ندارم شکستنتو ببینم تو که گناهی نداری یعنی هیچکس گناهی نداره فقط بازی سرنوشته دیگ😭😭😭🤍🐦 ⬛

    ۹ ماه پیش
  • Anuta

    2

    وااااای 😭بمیرم برات

    ۹ ماه پیش
  • Mw.

    1

    ای وای منن امیر مسعوددد

    ۹ ماه پیش
  • الهه

    1

    دلم میخواد امیر مسعودم خوشبخت بشه ولی دلم میخاد عاشق *** دیگه ای بشه😭😭

    ۹ ماه پیش
کپی شد!