پارت صد و چهارم :

(شیدا)

امیرمسعود کنارِ درِ اتاقِ ویولت نشسته بود که با دیدنِ شیدا و جاوید، که با عجله وارد راهرو بخش می‌شدند،اخم‌هایش درهم رفت. جاوید نگاهِ سرد و بدبینش را به امیرمسعود و بعد به شیدا دوخت، سپس نفسِ عمیقی کشید و دستش را پشتِ کمرِ شیدا گذاشت. شیدا چشم‌های سرخش را به امیرمسعود دوخت و در یک‌قدمیِ او ایستاد و با صدایی تودماغی و پُرامید زمزمه کرد:
— واقعیت داره؟به‌هوش اومده؟

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • باربیِ کارتن خوابِ نیمه مرده ی

    1

    ی حدسی زدم که اگه درست باشه تا ده روز خودزنی میکنم احساس میکنم اگه هارمونیکا رو بشکنه نفرین نابود میشه عاشق امیر مسعود میشه و بعد امیرمسعود در واقع همون روحان می باشد🗿ولی یچیزی تو مخمه که نقضش می کنه اونم اینه که وقتی روحان قبلا خاطرات ویولت رو دید که امیر و ویولت باهم بودن عصبی شد ک یعنی خودش نیست

    ۴ هفته پیش
  • ....

    0

    وای، گفته ویولت درحالی که به سختی نفس می کشید. این وقت کمی که براش مونده مکنه درحد چند دقیقه باشه، نرو شیدا😭

    ۴ ماه پیش
  • ....

    0

    احساس می کنم اون حسی که شیدا نسبت به دیدن ویولت داشت و منم قراره موقع دیدن مرجان بانو داشته باشم.🥲

    ۴ ماه پیش
  • ....

    1

    ای خدا، امیرمسعود.🥲

    ۴ ماه پیش
  • سارا

    1

    مررررررجان پس امیر مسعود چی میشه 😭😭😭😭😭😭😭

    ۶ ماه پیش
  • دنیز؛

    3

    بمیرم برای امیر مسعود وای این پرستاره چرا اومد آخه عییی

    ۹ ماه پیش
  • سروه

    6

    ولی امیر مسعود زیادی مظلومه خیلی گناه داره😢

    ۹ ماه پیش
  • Helia

    1

    ای امید مسعود بیچاره

    ۱۰ ماه پیش
  • Reyhane

    5

    کاش یه درمانی هم برای امیر مسعود بود..

    ۱۱ ماه پیش
  • N.a

    0

    مرجان قشنگ دخیل به خماری ما بستی

    ۱۱ ماه پیش
  • حدیث شماره دو

    1

    خب زنیکه میزاشتی حرفشو بزنه دیگ مثل قاشق نشسته خودتو انداختی وسط حرفش موند😑😡😂😂

    ۱۲ ماه پیش
  • Mw.

    5

    پرستارررر چرااا نذاشتی حرفشو بزنهههههه

    ۱۲ ماه پیش
  • الهه

    0

    وااای به خدا از شدت غم دیوونه میشم 😭😭😭

    ۱۲ ماه پیش
  • ساتیا

    4

    این جاویدم قرص هیس چیزی نیست خورده

    ۱۲ ماه پیش
  • نگین

    1

    به همون اندازه که ویولت آسیب دید امیر مسعودم دید

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️