هارمونیکا به قلم مرجان فریدی
پارت صد و چهارم :
(شیدا)
امیرمسعود کنارِ درِ اتاقِ ویولت نشسته بود که با دیدنِ شیدا و جاوید، که با عجله وارد راهرو بخش میشدند،اخمهایش درهم رفت. جاوید نگاهِ سرد و بدبینش را به امیرمسعود و بعد به شیدا دوخت، سپس نفسِ عمیقی کشید و دستش را پشتِ کمرِ شیدا گذاشت. شیدا چشمهای سرخش را به امیرمسعود دوخت و در یکقدمیِ او ایستاد و با صدایی تودماغی و پُرامید زمزمه کرد:
— واقعیت داره؟بههوش اومده؟
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
....
0وای، گفته ویولت درحالی که به سختی نفس می کشید. این وقت کمی که براش مونده مکنه درحد چند دقیقه باشه، نرو شیدا😭
۴ ماه پیش....
0احساس می کنم اون حسی که شیدا نسبت به دیدن ویولت داشت و منم قراره موقع دیدن مرجان بانو داشته باشم.🥲
۴ ماه پیش....
1ای خدا، امیرمسعود.🥲
۴ ماه پیشسارا
1مررررررجان پس امیر مسعود چی میشه 😭😭😭😭😭😭😭
۶ ماه پیشدنیز؛
3بمیرم برای امیر مسعود وای این پرستاره چرا اومد آخه عییی
۹ ماه پیشسروه
6ولی امیر مسعود زیادی مظلومه خیلی گناه داره😢
۹ ماه پیشHelia
1ای امید مسعود بیچاره
۱۰ ماه پیشReyhane
5کاش یه درمانی هم برای امیر مسعود بود..
۱۱ ماه پیشN.a
0مرجان قشنگ دخیل به خماری ما بستی
۱۱ ماه پیشحدیث شماره دو
1خب زنیکه میزاشتی حرفشو بزنه دیگ مثل قاشق نشسته خودتو انداختی وسط حرفش موند😑😡😂😂
۱۲ ماه پیشMw.
5پرستارررر چرااا نذاشتی حرفشو بزنهههههه
۱۲ ماه پیشالهه
0وااای به خدا از شدت غم دیوونه میشم 😭😭😭
۱۲ ماه پیشساتیا
4این جاویدم قرص هیس چیزی نیست خورده
۱۲ ماه پیشنگین
1به همون اندازه که ویولت آسیب دید امیر مسعودم دید
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

باربیِ کارتن خوابِ نیمه مرده ی
1ی حدسی زدم که اگه درست باشه تا ده روز خودزنی میکنم احساس میکنم اگه هارمونیکا رو بشکنه نفرین نابود میشه عاشق امیر مسعود میشه و بعد امیرمسعود در واقع همون روحان می باشد🗿ولی یچیزی تو مخمه که نقضش می کنه اونم اینه که وقتی روحان قبلا خاطرات ویولت رو دید که امیر و ویولت باهم بودن عصبی شد ک یعنی خودش نیست