هارمونیکا به قلم مرجان فریدی
پارت صد و دوم :
جاوید بیتوجه به هیاهوی اطراف و نگاهِ رهگذران، سرِ شیدا را به قفسهٔ سینهاش چسبانده بود و همانطور که او را در آغوش داشت، با عجله از راهپلهها پایین میرفت. چند بار مأمورها سعی کردند جلویشان را بگیرند، اما آقای خیرخواه، همانطور که مدارکِ دستش را به آنها نشان میداد، با نگرانی و عجله توضیح میداد:
— خانمش حالش بد شده؛ داریم میریم بیمارستان.
کمی بعد، در خیابانِ رو
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
....
0برای جاوید و شیدا بوغظی شدم.ولی ایندفعه از ذوق🥲 گوگولیا
۲ ماه پیشغزال
0عررررررررررر
۱۰ ماه پیشسارا
0دیگه ایندفعه ویولت یا کاملا دیوانه شده یا کلا فراموشی گرفته 🥺🤦 ♀️ وقتی چندبار خودکشی کرده و سرش اسیب دیده 🤯وای
۴ ماه پیشدنیز؛
2بازم بهش نرسیدد بمیرمم ویولت باید به روحانش برسه😭💜
۷ ماه پیشN.a
8شانسم شانس ویولت بدبخت از خودکشی هم شانس نداره
۹ ماه پیشحدیث شماره دو
4ویولت عزیزم🥲🖤 چرا نمی رسی به روحان حتی از جونت هم گذشتی چرا نمیرسی؟!🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲💙
۱۰ ماه پیشپریا
2پس ویولت و روحانش چی مرجان؟😭
۱۰ ماه پیشالهه
2الهی بمیرم نکنه ویولت هیچ وقت به روحانش نرسه😭
۱۰ ماه پیشAyda
4نه یعنی بازم به روحان نرسید😭
۱۰ ماه پیشفاطی
1اخخخخ ننهههههههه 🥺😭😭
۱۰ ماه پیشملورین
1وای ویولت به هوش اومددد ، اما روحان چیی😭😭😭
۱۰ ماه پیشحدیث
0وای وای وای دارم اتیش میگیرمممممممم
۱۰ ماه پیشNiya
0اول از داستان جاوید و شیدا خوشم نمی اومد اما الان دل کندن ازشون برام سخته
۱۰ ماه پیشماه
1ویولتتتتت ایواااایییییی ذوقییی شدمممم ولی از طرفی هم چون پیش روحان نرفته غمم گین دشدد🥲
۱۰ ماه پیشتیدا
2روحان و جاوید هیچی من به داشتن خانم نجفی راضیم
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

....
0اولش امیدوار بودم ویولت بره به دنیای روحان اما اگه روحان گفته که هیچ راهی نیست پس یعنی بهترینش همینه که ویولت تو همین دنیا بمونه. حداقل نصفه نیمه پیش همن.:)