پارت صد و یک :

شیدا حس کرد ضربان قلبش به نهایت رسیده. خون در رگ‌هایش منجمد شد و تمامی احساساتش را برای لحظه‌ای باخت. حس کرد آبی روان است که به بی‌راهه می‌رود. نفسش در سینه حبس شده و رنگ از رخش پریده بود. با دستی لرزان به‌سختی گوشی را نگه داشته بود. تنها به‌سختی توانست بگوید:
— ب… بله… جاوید… برای جاوید زنگ زدم… گفت شما راجع‌به بیماری‌اش بهم توضیح بدید بهتره.

دروغ که حناق نبود… در آن لح

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • باربیِ کارتن خواب

    1

    به زورر پارتو خوندم هی اشکامو پاک میکردم هی پر میشدد چشمم ،باافتخار میگم این پارتو کلا تار خوندم

    ۴ هفته پیش
  • ....

    0

    نمی دونم چی بگم، خوشحالم براشون🥲 خیلی زیااااد.. ناز باشین شما دوتا آخه گوگولیا:)))

    ۴ ماه پیش
  • سارا

    1

    وااااایییییییی جاوید و شیدا ، آرین و اِلا ، چه قدر این دوتا شبیه هم بودن و حالا 😭

    ۶ ماه پیش
  • دنیز؛

    2

    میدونستمممم ارههههه بالاخرهههه برگشتنن😭😭🥲

    ۹ ماه پیش
  • Helia

    4

    فرانسه برگشتتتتت خدایا مرسی طلاق نگرفتنننن

    ۱۰ ماه پیش
  • Reyhane

    9

    ویولت قشنگم حتما الان از دور داری به شیدا و جاوید نگاه میکنی و لبخند میزنی و روحان کنارت وایستاده:)) مرسی که باعث شدی جاوید برای عشقش مثل روحان صبر کنه..

    ۱۱ ماه پیش
  • N.a

    2

    وای بجه هاممممم به هم رسیدن

    ۱۱ ماه پیش
  • رخساره

    4

    خب الهی شکر حداقل واسه اینا

    ۱۱ ماه پیش
  • نهان

    7

    باورم نمیشه بالاخره میرن خوونشوون😭 شیدا و جاوید واقعا خیلی بهم میان

    ۱۲ ماه پیش
  • سحر

    4

    واو . ولی واقعا ابن کار از درکم خارجه . این عشق فراتر از جنونه که در آخر بازم بهت آسبب میرسونه . مثل معتادی که ترک میکنه اما باز برمیگرده سر خونه اولش !!

    ۱۲ ماه پیش
  • پریا

    1

    ولی تو خیلی قشنگ اشکمو درمیاری مرجان، اولین باره از کسی که قلبمو میشکنه تشکر می کنم، مرسی مرجان مرسی برای خلق هارمونیکا

    ۱۲ ماه پیش
  • الهه

    0

    ای جان 😭😭عاشقشونم کجان اونیی که میگفتن جاوید بده بیا عشقم نوش جونت

    ۱۲ ماه پیش
  • Ayda

    1

    ولی عشق بین کاپلای این رمان تا ابد🫠🤍

    ۱۲ ماه پیش
  • ملورین

    2

    نمیدونم چرا ولی یاد فریاد و نیاز افتادم🫠

    ۱۲ ماه پیش
  • Hsti

    0

    وااااییی جییییییغ وااااییی من دورتون بگردممممم آخههههعهههههههههه

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️