طاق فلک به قلم مهدیه سجده
پارت سی و دوم :
کلمات را تند و پشت سر هم میگوید و صدایش تحلیل میرود:
- شایدم باید هیچی نمیگفتم... .
بعد با بُهت نگاهم میکند انگار بخواهد سرزنشش کنم یا مهر تایید به حرفش بزنم.
- نمیتونستم چیزی نگم! داشت آیندش رو خراب میکرد. هم خودش! هم کسایی که معتاد میشدن.
انگشت اشارهاش را مقابلش میگیرد که مرتعش تکان میخورد.
- به خدا یه درصدم فکر نمیکردم باعث میشم براش تو کمیته انضباطی پروندÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

افسون
0عزیزم معلومه که میتونه عاشق بشه اون قلب سفید و مهربونی داره واینکه حقشه طعم عشق و بچشه کسی باشه واقعی نگرانش بشه دور از وابستگی و ترس الهی اما حسم باز هم درگیره آینده است🤔