طاق فلک به قلم مهدیه سجده
پارت سی و یک :
صدای آژیر سکوت را میشکند و هیاهوی داشنجوها با حراست پراکنده میشود.
سمت نیایش میروم که رنگبه رو ندارد و نگران به آترا خیره مانده:.
- خوبی آترا جان؟
سمت او میچرخم، با لرزی که به جان چانهاش افتاده سر تکان میدهد و مانند گنشجک میلرزد.
- من باید با پلیس برم. میتونی با داداشم بری بیمارستان؟ توروخدا شرمندم دخترم واقعا نمیدونم چه طور این موضوع رو به مادرت توضیح بدم.<
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه سجده | نویسنده رمان
چه خوب گفتین ممنون از همراهیتون🤗
۳ ماه پیشافسون
0عزیزم موضوعش همراهی آدمهای زندگی کنار عزیزانشون گر چه تلخه و جگر سوز باید بمانیم و تحمل کنیم و ساکت نباشیم و این در رفتار اترا و نیکزاد هست و همین قشنگه منون از نگاه زیبات
۳ ماه پیشافسون
0عزیزم موضوعش همراهی آدمهای زندگی کنار عزیزانشون گر چه تلخه و جگر سوز باید بمانیم و تحمل کنیم و ساکت نباشیم و این در رفتار اترا و نیکزاد هست و همین قشنگه منون از نگاه زیبات
۳ ماه پیشم
2عجب بدشانسی آورده آترا،امیدوارم مادر رازقی نمرده باشه وگرنه دردسرهاش برای آترا ونیایش تمومی نداره 🥺🤲🙏🏻
۱۱ ماه پیش....
2چه نیکداد حساسم شده به این پسره رگ غیرتش زده بالااا
۱۱ ماه پیشدلیا
2حدس زدم اترا زخمی شده حالا نیکداد هم نگرانه افتاده دنبالش
۱۱ ماه پیشدلیا
2حدس زدم اترا زخمی شده حالا نیکداد هم نگرانه افتاده دنبالش
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

افسون
0عزیزم موضوعش همراهی آدمهای زندگی کنار عزیزانشون گر چه تلخه و جگر سوز باید بمانیم و تحمل کنیم و ساکت نباشیم و این در رفتار اترا و نیکزاد هست و همین قشنگه منون از نگاه زیبات