پارت پنجاه و چهارم :


راوی
یاور پلک بست. نفسش را آهسته بیرون داد، مثل مردی که بخواد بین عقل و دل یکی را خفه کند.
– بشم بر شیطون لعنت…
دیوونه‌م می‌کنی دختر.
دستی به ریش جوگندمیش کشید، قدمی به عقب رفت و بی‌هیچ مقدمه‌ای، لب‌های خشکیده‌اش اعتراف کردند:
– باشه… برو حاضر شو.
چشم‌های یکتا برق زد. درست مثل وقت‌هایی که دخترکِ لوسِ ارباب مظهری می‌شد…
انگار دنیا را ریختند توی آغوشش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!